بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
212
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
اجتهاد ببايد رسيد ، چه من در محافظت آب روى با دلى ( پر آتش بارى همه جهات « 1 » ) مقالت را ايستادهام و همه نوع امتحان را آماده ، ( بيت ) چو مرد بر هنر خويش ايمنى « 2 » دارد * شود پذيرهء دشمن بجستن پيگار چه از مقالت « 3 » تردامنى دامن در چيدن شينى عظيم بود ، و از خصومت چنان « 4 » فخرى سپر افكندن عارى تمام باشد ، فذرنى و من يكذب بهذا الحديث سنستدرجهم من حيث لا يعلمون ، فى الجمله اين شخص پرنقص مختل فكر خامل ذكر را ( خاملترين « 5 » ) حركت و باعث برين جرأت ( يا غايت منحست « 6 » ) او بوده است « 7 » كالباحث عن حتفه بظلفه پاى بر دم مار نهاده است و شير خفته را بيدار كرده ، يا هم « 8 » دواعى سعادت من مقتضى اين حالت شده است ، كه مشك ناسوده بوى ندهد « 9 » ، و فضل نامحسود منتشر نشود ، و فضايل و مآثر را هيچ مقرّر « 10 » به از جستوجوى حاسدان و گفتوگوى دشمنان بچنك نيايد « 11 » ، و اذا « 12 » اراد الله نشر فضيلة * طويت اتاح لها لسان حسود ذيل سخن فراخ باز كشيدم ، و بر پى « 13 » ميل طبيعت رفتم ، و كحاطب الليل « 14 » به دو نيك فراهم آوردم ، و از تهيج فتنهء سآمت نشانهء تير ملامت شدم « 15 » ، و نه بحدّ خويش منى و بىخويشتنى كردم « 16 » ، و فضل معدوم و كلمات نامعلوم عرضه داشتم « 17 » ، ان شاء اللّه بكام فخر مظفر عرضهء اعتراض من كثر كلامه كثر سقطه نشوم ، و پيش آن مجلس كه يار غار و دوست حقيقى است بدين دلپرداز ملوم نباشم ، چه غم دل جز با دوستان نتوان گفت ، و راز سينه جز با مخلصان در ميان نتوان نهاد ، و اعتماد در مثل اين تجاسر جز بر كرم ( چنو بزرگى « 18 » ) نتوان كرد ، توقّع بحسن مكارم آن مجلس كه كهتران را از آن حسابهاى بزرك باشد آنست « 19 »
--> ( 1 ) آتش پاى همه جهان ( ظ ، آتش بار همه جهات ) . ( 2 ) قادرى . ( 3 ) مقال ( 4 ) چنين . ( 5 ) حامل برين . ( 6 ) تا غايت مبحث . ( 7 ) ضا ، كه . ( 8 ) تا هم . ( 9 ) دهد . ( 10 ) معرفى . ( 11 ) ضا ، شعر . ( 12 ) اذا . ( 13 ) سا . ( 14 ) ضا ، و جالب الهم . ( 15 ) شد . ( 16 ) كرد . ( 17 ) داشت . ( 18 ) و بزرگى . ( 19 ) ضا ، كه .